تبليغاتX
CNBlue
.:: امکانات سایت ::.

.:: لینک دوستان ::.

* طراح قالب سایت و وبلاگ

* کسب درآمد ماهیانه از اینترنت

* فروش ارزان فیلم

* پایگاه تفریحی و سرگرمی

* تبادل لینک اتوماتیک

* فان98 سایت بزرگ تفریحی

* عكس،عكس،عكس،عكس

* روباه (مجتبی)

* دو همسفر

* تنهای تنها

* دختر ناز (شیما)

* بچه ها بیایین گپ بزنیم

* تک مکانیک قلبهای تصادفی

* محبت

* شهر عشق

* تنهای تنها

* مظلومانه ترین سکوت فریاد کن

* تنهاتر از تنهایی

* گلاله

* شقایق گل همیشه عاشق

* عکسا و اس ام اس های ناب

* Saba

* عکسهای گرافیکی و بکر

* بهترین تفریحات اینترنتی

* دیدار عشق

* همه چیز درباره ی کامپیوتر

* شرکت سرمایه گذاری دنیا

* ترفند خفن ، نرم افزار توپ ، هک

* لینك باكس هوشمند تاپ كلیك

* ::: استقلال قهرمان :::


.:: لینک روزانه ::.

» همه نوع قالب وبلاگ در اینجا

» جنگ دفاع ازادی

» بختک

» تنهایی خیلی سخته (عسل)

» به نام یگانه معلم هستی

» امپراطور دریا و یانگوم جواهری در قصر

» برترین های هالیوود ایران بالیوود

» مصاحبه با هنر مندان

» قالب وبلاگ درخواسنی رایگان

» داش رحیم ( همسفر)


.:: لوگو شما ::.


.:: طراح قالب ::.
طراح قالب : طراحان گلد اسکین
www.GoldSkin.ir


دانلود جدیدترین ها در http://cnblue.blogfa.com .::. این سایت سعی می کند تا جدیدترین ها را در اختیار شما قرار دهد پس شما هم ما را با نظرات گرمتان همراهی کنید

  آخرین مطالب سایت
.:: فروش تکست رپ و پاپ
.:: ابرو گوندش با رضا ضراب ، پسر ايراني ازدواج کرد.......
.::
.:: عكس هاي زيباي سه بعدي
.:: كوچك ترين مرد دنيا
.:: 15 تا نکته کامپیوتر
.:: علت گران بودن بنز نسبت به پراید
.:: همۀ این دخترا در انتظار نازل شدن شوهرن
.:: جدال با مرگ
.:: ازدواج یعنی ...

  سوتی !.........
مرتبط با : طنز و خنده .:. نویسنده : حمید

 

 

 



.::  ادامه متن
  زمان ارسال مطلب : جمعه هشتم آذر 1387     ساعت : 14:49

  تبلیغات انتخاباتی!
مرتبط با : طنز و خنده .:. نویسنده : حمید

  زمان ارسال مطلب : جمعه هشتم آذر 1387     ساعت : 14:26

  طنز و خنده
مرتبط با : طنز و خنده .:. نویسنده : حمید

سلام. از دوستانی که با نظریاتشان مارا شعفناکمند کردند بسی ایول! یعنی خیلی تشکرمندیم. برای بنده که اخیراً به شعر طنز روی آوردم؛ نظریات شما بسیار مایه دلگرمیست به خصوص اگر ایراداتم را در این خصوص بیان بفرمائید. (خلاصه جان ما نظر بده.)


زمـــــونـه آی زمـــــونه وای زمـــــونـه
عزیـــــــزم دلـــــبرم ابـــــرو کــــمونـه
میـــون دلـــــبرا خـوشــــــگل تریــنـه
ولـی از مو می خواد ماشین و خونـه

***

ز عشــقت دلـبرم، زار و فــکارم
بـه دام غـمزه ات کـردی شکارم
بیـا بـا هـم بریم همخونه باشیم
فراموش کن که مو پـــولی ندارم

اگـــرایــن را نــدارم، وعــده دارم
بـه ایـن شیــوه ســوار روزگــارم
سـر خـرمن ته رو مو وعده میدم
پـول نفـــت و سـر سُـفرَت بیـارم

***

باباش گیره. چرا اصلاً نمرده؟
چـرا بـویی ز عشـق مو نبرده
خدایـا وعده دادم صد هزارون
ولـی بابای او گولـم نخــورده

چـو گــفت دنبال کار گردی  زیاده؛
تمــام شـهر و گــشتم مـو پیــاده
ندیـدم کـار و بـاری توی این شهر
چه قدر بابای خنگش بی سواده!

زمونه! های ها های های های زمونه!
ز بــی پـــولـــی بهـــــار مــو خــــزونه
میـــگن اجنــــاس مـــــا ارزون و مفته
فقــــــط ایـن قیمتــاش هـمقد خـــونه

***

تو ای عاشق! کسی دردت نذونه
نگــــــاه پــُر ز حــــرفت را نـــخونه
بــــذار عشقو دم کـــوزه، بخور آب
الهــــی ســفره ات بی نون نمونه!

اگر چه عاشق این حرف و نفهمه
دلــیــلش ایـنه که خیــلی نفهمه
ببیــن حتــی قـوافــی نـون ندیرن
لباس عشقو دریار، شو برهمه(!)

اگر چه عاشقی خـوب و قشنگه
ولـــی بهـــر دل مسـت و مـلنگه
همو که پولـــــش از پــارو سواره
همو که ماشینش خیلی خفنگه

آخــه بــابــای او زبــر و زرنــگــه
شبیـه گـرگ و مثـل یوزپلنــگــه
تـــو رو آورده پــائین، رفتــه بـالا،
آخـــــه دنیــــا مثـل الا کلنــگــه

اگر حــرف مو رو عقلـت پسنده
بکــن نیشت رو وا از بهــر خنده
حواسم کو؟ تو که عقلی نداری
همــه حـرفام بـرات مثـل چرنده

***

پــرنــده! آی خــزنــده! آی چــرنــده!
همه مـــردم شـــدن گـــرک درنــده
زمـــــونه گشـــته چون مار گــزنــده
پــــولم از جیـــب مو گشته پــرنــده

لالای، لای لای، لالای، لای لای، لالای، لای
دلا!   وای  وای،   دلا!   وای  وای،   دلا!  وای
نـــــه پـــــولی و نــــه کـــــاری و نــــه دلـــــبر
می خوام گریه کنم های های، ها های های

الا   آخ   آخ،   الا   واخ   واخ،   الا   آخ
مـــو بی خونه، یکـــی داره دوتـــا کاخ
از ایـن وضع قاراشمیش و هچل هفت
درآمــد از ســـرِ بی مـــــویِ مــو شاخ

***

هــــوا ســـرده و گرمـــایی ندارم
تـوان همـــچی سـرمـــایی ندارم
چــراغ ِ نفتی مـو گشته بی نفت
از ایــن درده کــه مو نایــی ندارم

الا درد مـو و درمــــونم از نفـــــت
الا وصل مو و هجـرونم از نفـــــت
اگـــر قصـــابم از تن واکره پوست
جـدا هرگز نگردد جونم از نفـــــت

بـود هر قطـــره اش گرمای این دل
نبودش کـــرده این پـــاها رو در گل
فقـــط نفت و فقط نفت و فقط نفت
همـــین خوبه بکـــن باقی رو تو ول

دل ای دل دل، دل ای دل دل، دل ای دل
چـــرا هـــرگز نمـــی گـــردی تـــو عــاقل
ولـــش کــن حـرف عشق و پول و نفت و
ولـــــش کـــــن! ول وِ ول ول ول وِ ول ول

ولــــی بــــی پولی مـو گشته چون غول
مـــــالیدن کــــــله ی مــــا را همــه گول
همــــــه حـــــرف و حـدیث و نقل و قصه
شــــده پـول و شــده پـول و شـــده پـول

الهـــــــی درد بــی پــولا ور افته
بـــــــدی از بین مسـئـولا ور افته
رقیبـــم بچـــه پولـدار و سوسوله
الهــــــــی نسل سوسولا ورافته

خلاصــــــه عاشـق و بی پـول و کارم
کــــــاری بــــا ایــن ور و اونــور ندارم
دیـــــگه دیـــوونه و مســــت و خرابم
چــــرا هیـــچکی نمی فهمه هوارم؟

دل مـــــو خســـته و زار و حزینه
شــــــده این زندگی ها پر حزینه
شایـــد دلاک بشوره رنج و درد و*
بیـــا با هم بریــــرم توی خزیــــنه

حمومی جان بشور این غصه هامو
بیــــا بشـــــنو تـــو ایـــن درد دلامو
کمــی تقصیر مو هم هست عزیزم
اگـــر قـــاضی کــنم مـــو این کلامو

 


 

 

 


مدتی پیش دیدیم که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر هدیه به "ترک شیرازی" دعوایی عجیب به پا شده. ما هم رفتیم که دعوا را فیصله بدهیم اما ...

 

به قول حضرت حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

 

و صائب گفته اینگونه:

هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را

 

جواب شهریار این است:

دو آنکس چیز می بخشند بسان مرد می بخشند

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

 

و من هم گفته ام این است:

سه آنکس چیز می بخشند همه بر ترک شیرازی

نمی دانند که سرْکاری گذاشته جمله آنها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم یه قورت از آب دریا را

به او گویم برو زکی! رها کن این دل ما را

به خود گویم نظر مفکن دگر آن یار زیبا را

نصیحت کن دل خود را به پند حضرت حافظ  

«که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را»

 

سپس آن ترک شیرازی، جوابم داده اینگونه:

اگر دستان یک گربه رسد بر گوشت قربانی

بگیرد؛ ورنه او گوید: نمی خواهم من اینها را

خودت دانی و من دانم، دلت را گر به دست آرم

به خال هندو ام بخشی، هرآنچه داری ای یارا

سمرقند و بخارا را، سر و دست و تن و پا را

تمام روح و اجزا را، و ملک دین و دنیا را

 

جوابش دادم و گفتم:

به خال هندو ات بخشم، سماء و ارض و دریا را

درخت نخل و خرما را، سه چار تن سنگ خارا را

تمام پول بابا را، کلاه گرم دارا را

یه لنگه کفش سارا را ، و حتی صبح فردا را

دگر ای ترک شیرازی، مکن با ما تو این بازی

به دست آور دل ما را، به دست آور دل ما را

 



 

تلفن همراه!

موبایل نامه!

 

"باباطاهر موبایلی"

 

پیامک می دهد یارم همیشه
پیامک خوندنه کارم همیشه
به هر مجلس به هر محفل به هر جا
بُود این کار و این بارم همیشه

موبایل مو ز ته بهتر ترک بی
موبایلت مثل گوشکوب و خرک بی
موبایل ته بی ریخت و بی کلاسه
موبایل  مو مثال شاپرک بی

الهی! این موبایل آنتن نمیده
که آنتن همچو آهوئی رمیده
الهی دل می خواد "همراه اول"
پشیمانه که "ایرانسل" خریده

موبایل مو همیشه در برم بی
انیس و مونس و هم یاورم بی
نمی دانم خدایا این چه کاره
مو خر گشتم و یا که او خرم بی

دلم بیماره و یاری نداره
به ور مشغوله و عاری نداره
به صبح و شب درون این موبایلم
به جز زر زر زدن کاری نداره

بود کارم پیامک دادن و بس
ز این کار مو آنها شادن و بس
پیامک می دهم لحظه به لحظه
به مهری و نسیم و لادن و بس

ز دست یار دلدارم  غمینم
الهی که غمش را مو نَوینم
پیامک چون نداده یارم امروز
دگر با غصه و ماتم قرینم

همیشه غم نشسته در کمینم
از این بی آنتنی ها مو غمینم
الهی یار مو در دسترسم نیست
ز No Response to Page in مو حزینم


انشاءالله ادامه دارد...

مو: من
ته: تو
بی: باشد
نوینم: نبینم

 



«بند تنباني»

ديک شعر بنده قل قل  مي کند
مخلصت را عين بلبل مي کند

از همان صبح ِ سحر وقت اذان
طبع شعر چاکرت گل مي کند(1)

شعر ما را گر بخواني اي عزيز
بين ما احداث يک پل مي کند

اين همه فکر و خيال و غصه ها
عاقبت اين بنده را خل مي کند(2)

حال من را گر بفهمد مادرم
اندکي از اين خبر هول مي کند

خسته ام از دست پَست روزگار
پيچ حال بنده را شل مي کند

چونکه در ساک بساط زندگي
روز و شب اجناس بنجول مي کند

از کجايش من بگويم اي رفيق،
زانکه مرغم فکر آغل مي کند؟(3)

يا بگويم من ز آقا زاده اي
کو عوض هر روزه اوتول مي کند(4)

بس که ارزان گشته مسکن(!) هر کسي
فکر منزل توي زابل مي کند(5)

گر ميسّر اين نشد؛ زان پس دگر
مرغ دلها فکر کابل مي کند

يا بگويم من ز وضع بند پ(6)
کاقلان(7) را مست و مونگل مي کند

گر نگويم بهتر از گفتن بود
فاز اين حرفا مرا نول مي کند

شعر من گفتا به من کاين قافيه
بند تنبان مرا شل مي کند(8)


پي نوشت ها:
(1)اين بيت اشاره دارد به سحرخيزي شاعر.
(2)در اين مصرع ايشان ادعا مي کند که خل نيست.
(3)خودش هم مطمئن نيست که منظورش از اين مصرع چه بوده!
(4)اوتول (اتومبيل(ببخشيد؛ خودرو)) از نوع آخرين سيستم و با کارت سوخت اضافه. تشريح مصرع: که او هر روز اوتول خود را عوض مي کند. البته حتماً پول آن از جيب ملت نبوده!!!
(5)پس از انتشار اين شعر(!)، به علت هجوم اقشار آسيب پذير(آسيب ديده) مردم و اقشار آسيب ناپذير (آسيب زا) ملاکان(زمين خواران)، قيمت مسکن در اين شهر زيباي کويري نيز با تهران برابري کرد(جرايد(از نوع انتشار نيافته)).
(6)بند پ = پارتي = رابطه ≠ ضابطه = قانون.
(7)کاقلان = که + عاقلان.
(8)اين اولين شعريست که ايشان در آن رسماً و عمداً مرتکب "بند تنباني نويسي" شده اند.


ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید زهر کس که بریدیم، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه ی بامی که پریدیم، پریدیم ...

وحشی بافقی

 

بر پست و مقامی چو رسیدیم، رسیدیم


گر مردم  ِ خود هم بدریدیم، دریدیم


ما بار خود آنگونه که دانید ببندیم


از خاک وطن هم چو  پریدیم، پریدیم

 

 

یک زائر: از چهارراه کلانتر تا حرم 23 گدا جلوی من را گرفتند.روزنامه خراسان

 


آن چیز که با ما همه جا بود، گدا بود
در گوش چو فریاد و صدا بود، گدا بود
آن چیز که با ما بُوَد انگار چو سایه؛
آویز ز سر بود و ز پا بود، گدا بود

 

تعرفه های صنف گدایان!

 


دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید ...

وحشی بافقی

 


دوستان قصه ی بیماری من گوش کنید
ماجرای من و ناداری من گوش کنید
اندکی ناله و این زاری من گوش کنید
بهر همدردی و دلداری من گوش کنید

ماجرای دل بیمار نگفتن تا کی
قصه ی غصه ی دلدار نهفتن تا کی

رفته ام پیش طبیبی که مداوام کند
بهر جراحی و دردم چو که آرام کند
زیر ِ  میزی طلب او از من ِ ناکام کند
با کلامش دل من خون و، سحر شام کند

با چنین وضع که باید طلب وام کنیم
وام کم بهره نباشد؛ خیَل(1) خام کنیم

گر که بیمار نبودیم که او کار نداشت
«نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت»
دیگر او در ید خود شاخه ای از خار نداشت
این همه غمزه خر ِ خسته و ناچار نداشت

آبروی همه ْ یاران خودت را بردی
به می صاف طبیبان جهان، چون دُردی

ای کاش و ای کاش که پابند اصولی بودی
یا که در کیسه ی ما سکه و پولی بودی
ما نفهمیده بُدیم تو همچو غولی بودی
از ازل در طلب حالی و حولی بودی

عاقبت جای تو در گوشه ی زندان باشد
گر چه این عاقبت جمله ی رندان باشد

وای از آن روز که با ما تو به زندان باشی
در کنار من و در حلقه ی رندان باشی
نتوانی که میان ما تو خندان باشی
آخر این نیست که از جمله ی مردان باشی

اگر اینکار کنی عاقبتت غم باشد
پشت این دلخوشی ات غصه و ماتم باشد

(1)خیَل: خیالها

 

 دوش مرا حال خوشي دست داد
سينه ي ما را عطشي دست داد
مرحوم محمد رضا آقاسی

 


خلسه ی عرفانی

«دوش مرا حال خوشی دست داد»
یک مگس آمد و به من دست داد

مگس!

خلسه ام این بار ولی خاص بود
کله ی آن خرمگسه طاس بود

گفت که ای شاعر شیطان صفت
یا که تو ای خودرو پیکان صفت

ظالم و بی رحم و خر و کینه توز
شُمپتِ کُرمیخ ِ پلشتینه پوز

جای تو در آتشه روز جزا
ریش تو زشته مثل ریش بُزا

شِکوه بسی کرد ز من این مگس
فحش بسی داد به من بالاخص

گفت اگر ظلم کنی بر کسی
خرمگسی، یا خری، یا هر کسی،

آتشِ آن زود تو را می پزد
نقطه ی حساس تو را می گزد

باد فنا خانه خرابت کند
آتش آن زود کبابت کند

پاسخ این کار ببینی درست
یا به جهان دگر و یا نخست

گفت اگر ظلم کنی با غرور
دانه بگیری تو ز لبهای مور

خیر ز بخت تو گریزان شود
عاقبتت سخت پریشان شود

***

گفتمش ای خرمگس چاق و کَل
این همه من را  ز چه کردی مچل

خرمگسا بیشتر از این زر مزن
ظلم نکردم نه به مرد و نه زن

***

حال ِ مگس، مست و غریبانه شد
اشک روان، از همه بیگانه شد

گفت منم عاشق دلسوخته
آتش عشقم به دل افروخته

داشته ام یار گلی روز پیش
زآتش این عشقه دلم ریش ریش

عاشق او بودم و او عاشقم
بوده غذای دل من "آش ِ غم"!

چشم قشنگش مثل آهو بود
بال سفیدش مثل کاهو بود

چشم خمار عسلی داشت او
بذر امیدی به دلم کاشت او

از سر شب تا به سحر در دلم
یاد خدا بوده و یاد گلم

دوش مگس کش بزدی بر سرش
له بشدی کلّه و بال و پرش

داشت نفس می زد و جان می سپرد
گوهر جان را به جهان می سپرد

رفتم و گفتم که عزیز دلم
عاشقتم، زار و مریضه دلم

گفت منم عاشقتم جانِ جان
منتظر تو بشوم آن جهان

این سخنان گفت و بخندید و رفت
داغ نبودش دل من را بتفت

ظلم نباید بکنی در جهان
عاقبتت سخت شود ای جوان

کار تو عاشق کشی و ظلم بود
غرقه ی آتش بشوی زود ِ زود

***

آتشی برپا بشد اطراف من
سوخت سر و دست و تن و ناف من

داد زدم: ای ملکا درگذر
گفت: مگس درگذرندی مگر

آن مگسه گفت نمی بخشمت
چون ز خودت آمده این بر سرت

از ته دل داد زدم: سوختم
آتش ظلم است که خود افروختم

...

نتیجه اخلااقی(1):

بر مگسی ظلم کنی این شود
پس چه دگر عاقبت کین شود؟!

عهد ببستم که دگر در جهان
نیک شوم با همه اطرافیان...

نتیجه اخلاقی (2):

قبل از کشتن هر گونه مگس در مورد داشتن و یا نداشتن نامزد از وی سؤال شود.(*)


پی نوشت:
(*)این مطلب می تواند در مورد سوسک و دیگر موجوداتی از این قبیل صادق باشد.

  زمان ارسال مطلب : یکشنبه پنجم اسفند 1386     ساعت : 4:47

  طنز و خنده
مرتبط با : طنز و خنده .:. نویسنده : حمید

خنده!

 

زنـــدگـی بـا خنـده کامــل می شود              شـادی ها از خنده حاصل می شود
هر غمـی با خـنده باطــل می شود               هر خُلی با خنــده عاقــل می شود

خنــده زیبــا و قشنــگ و دلرباست
خنده بر هر درد بی درمان دواست

خـــنـده کـــــــن بر آنکه جیبش خالی است          یـــا برآنــکه کــار او مـــاس مالی است
کاپشنش ارزان و جنسش عالی است          لاغــــر و ریشش شبیــه شالی است

خنده می کن، خنده کردن کار ماست
خنده بر هــــر درد بی درمــان دواست

خنـده کـــن در جـسمت ار بیماری است          یـــا که کـــارت روز و شـب بیکاری است
کار چشمت شب به شب بیداری است          یــا کــه دختـر خــالـه ات سیگاری است

خنده می کن خنده بر این ها رواست
خنده بر هر درد بی درمـــــان دواست

خنده بر آنــان و بر اینــان نما                                     خنده بر خُردان و بر پیران نما
خنده بر وضعیت ایــــــران نما                                    گریـــه بر اندوه مسکیـنان نما

خنده کن گر روزی ات باد ِ هواست
خنده بر هر درد بی درمان دواست

خنده خنده، بی نهــایت خنده کن                          اندکی هــم با درایــــت خنده کن
لحظه ای بر گریه هایت خنده کن                          از تـــه دل بــا رضـایـــت خنده کن

خنده میگن بهترین ِ نغمه هــاست
خنده بر هر درد بی درمان دواست

خنده کن بر هر که بی ایمان شده                        همنـشــیـن و یــار بی دینـان شده
یـــار آنــــان، دشـمــن ایـنـان شده                        کار و بارش سکه، از سیمان شده

خنده می کن خنده کردن با صفاست
خنده بر هر درد بی درمــــان دواست

ول کـــــن ایــــنهـا را و بـر آنــهـــا بخند               یـــک دو مثــقــال هــم بر آمریــکا بخند
انـــــدکـی بــر انــگلیــســی هــا بخند               یک کمی بر Russian و بر China بخند*

خنده می کن خنده بر غم ها بلاست
خنده بر هر درد بی درمـــــان دواست

خنده ای کن تو به حــــال زار ما                        خـنده ای بر قــــلـــب بی آزار ما
خند ه ای بر حـــــال این بازار ما                         خنده ای بر گریــــه ی زار زار ما

خنده می کن خنده از لطف خداست
خنده بر هر درد بی درمــــان دواست

خنده ای را هم به حـال خود بکن                    خنده ای هم بهر وضـــــع مد بکن
خنده را در هر زمــان گر شد بکن                     مثل مرغــــــان اندکی قد قد بکن

خنده می کن، گریه کردن نارواست
خنده بر هر درد بی درمــان دواست

خنده کن بر عالــــمان بی عمل                         خنده کن بر جنگ صفین و جمل
خنده کن در بــــرج جوزا و حمل                         خنده کن بر دانــه و زخم و دمل

خنده مـــال خوشـــگلا و بدگلاست
خنده بر هر در بی درمـــان دواست

خنده کـــن بـــر شــــاعـــران پر ادا                   خنده بر آن ریـــش و موی و آن ردا
شعر بی معنا و این سان سرصدا!                   خنده بر یک یک نـــما، هر یک جدا

خنده کردن از نخــندیدن سواست!
خنده بر هر درد بی درمان دواست

خنده ات نـــاجــــور و نـامیزان بُوَد                       چون گهـی افتان و گه خیزان بود
چشمت از این خنده نم ریزان بود                      چیـــز ت از آن بیـــنــی آویزان بود

خنده در جمع است و تنهایی خطاست
خنده بر هر درد بی درمـــــــان دواست

خنده ی ما و شــما یکسان شده                     خنده کـــــردن یکمی آسان شده
مش رجب راننده ی نیسان شده                      قافـــیه اینجا گمانم "سان" شده

خنده جایش توی هر صحن و سراست
خنده بر هر درد بی درمـــــــان دواست

خنده می کن خنده هـای ناز و خوب              خنده می کن از ســـــحرگه تا غروب
خنده ای بر شـرق و بر غرب و جنوب              خنده کن بر پشـــــمک و بر آب جوب

خنده مــــــال بانــــوا و بیــــنواست
خنده بر هر درد بی درمان دواست

مرتضی خـــــان ِ خدادادی تویی                         بـــــاعث خندیدن و شادی تویی
بلبل خوشخـــــــوان آزادی تویی                         از طــــرفــــداران دامــادی تویی

خنده کــــار آدمــــای باصـــــفاست
خنده بر هر درد بی درمان دواست

بس کنم چون قـــــافیه تنگ آمده                       زیر شــــصت پای من سنگ آمده
هر چی سنگه مال هر لنگ آمده                       خنده ســـمت گریه بر جنگ آمده

شعرکم تقدیم ِ هر کی با خداست
خنده بر هر درد بی درمان دواست

*یک کمی بر راشن و چاینا بخند 

 

 

 

 

صدای پای آب

 

(طنز ِ طنز) :                                                                  (سهراب سپهری) :

 

اهل ایرانم                                                                     اهل کاشانم.

روزگارم بد نیست                                                           روزگارم بد نيست

بدهی ها دارم، و طلبکارانی، و دریغ از پولی                       تکه ناني دارم، خورده هوشي، سر سوزن ذوقي

مدرکی دارم، بقل کوره آب                                                مادري دارم، بهتر از برگ درخت

دوستانی، مایه ی رنج و عذاب                                          دوستانی، بهتر از آب روان

و خدایی که فراموش شده                                                و خدايي که در اين نزديکي است

بین ثروتمندان، توی آن برج بلند                                         لاي اين شب بو‌ها ، پاي آن کاج بلند

روی کشتی بر آب، توی قانون دلار                                     روي آگاهي آب، روي قانون گياه

 

من بدهکارم                                                                   من مسلمانم

قبله ام یک چک ناب                                                        قبله‌ام يک گل سرخ

جانمازم سکه، مهرم پول                                                  جانمازم چشمه، مُهرم نور

بانک، سجاده من                                                           دشت سجاده من

من از آن وام به صد زاری و خواهش گیرم                             من وضو با تپش پنجره‌ها مي‌گيرم

که درآن جریان دارد آه                                                      در نمازم جريان دارد ماه

جریان دارد اشک                                                             جريان دارد طيف

 

استخوان، پشت لباسم پیداست                                         سنگ از پشت نمازم پيداست

همه اعضای وجودم متزلزل شده است                                 همه ذرات نمازم متبلور شده است

من غذایم را وقتی می خوارم(!)                                          من نمازم را وقتي مي‌خوانم

که همه پولش را باد، برده باشد سر آن جیب لباس                که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته سرو

من غذایم را، با کمی نان و کمی خون دلم می خوارم(!)         من نمازم را، پي «تکبيرة الاحرام» علف مي‌خوانم

یا کمی نان و پنیر                                                             پي «قد قامت» موج

 

کعبه ام جوجه کباب                                                          کعبه‌ام بر لب آب

کعبه ام توی خیالات است                                                  کعبه‌ام زير اقاقي‌هاست

کعبه ام هی الکی، می شود موی دماغ، میکند دل را داغ        کعبه‌ام مثل نسيم، مي‌رود باغ به باغ، مي‌رود شهر به شهر

قبض برق و آبم روی آن تاقچه است                                     «حجرالاسود» من روشني باغچه است

 

اهل ایرانم                                                                       اهل کاشانم

پیشه ام بیکاری ست                                                       پيشه‌ام نقاشي ست

گاه گاهی شعر چرندی دارم، می فروشم به شما                 گاه ‌گاهي قفسي مي‌سازم با رنگ، مي‌فروشم به شما

تا به پولی که از آن می گیرم                                              تا به آواز شقايق که در آن زنداني است

نفس معده ی من تازه شود                                               دل تنهايي‌تان تازه شود

چه خیالی، چه خیالی، ... می دانم                                   چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي‌دانم

سفره ام بی نان است                                                      پرده‌ام بي جان است

خوب می دانم، کاغذ دفتر شعرم کاهی ست                        خوب مي‌دانم، حوض نقاشي من بي ماهي ست

 

 

 

 

 

 

 

حال ما بد نیست، غم کم می خوریم
کم که نه، هر روز کم کم می خوریم
سید حمیدرضا رجایی +


در محفل خدایارن

"حال ما بد نیست، غم کم می خوریم"
روز و شــــب مــا آب زمـزم می خوریـم

زاهـــدیـم و کــار مـاها بــی ریــاست
قــــانعیــم و روزی مـــــا از خــداست

در یــقه مــا دکــمه هــا را بســته ایم
در صـــف مسجد بسی بنشسته ایم

ریـــــش مــا زیبــــا، بـلند و دلرباست
راه مـــــــا راه خـــــــدای کبـــریاست

سالی یک باری سفر، حج می رویم
گــاه و گاهی بی خبر حج می رویم 

*** 

"حال ما بد نیست غم کم می خوریم"
مـــال ایــن مـردم رو با هم می خوریم

چــون که بیــت المال از میراث ماست
راه مـــا: راه درســــت و راه راســــت

عاشــقـانیم، عاشــــقان روی دوســـت
هـر چه داریم ما، همه از سوی اوست

مثــــل آن ویـــــلای زیبـــــــای شمال
آن سـه تا ماشـــین و آن دوتا عـــیال

بـــرج یـــکصد واحـــدی از مـــن نبـــود
نعمتی باشد که حـــق بر مـــن نمــود

بــــــرج و ویـــــلا و زمیــــن و پســـت و زن
یــک یــک ِ اینــــها خـــــدا دادست بــه من

 

***

 

مـــــال این مردم رو ما کم می خوریم
کم که نه، هر روز کم کم می خوریم

حـــــق ما اینست؛ زحمت می کشیم
روی اسم معصیت خط (!) می کشیم

(ت ِ و طــــا را قـــافیه گر می کنیم،
قـــــافیه تنگ است، باور می کنیم)

الــــغرض! بـــــا رابطــــه بیـــگانه ایم
مــــا فقـــط بــا ضابطـــه همخانه ایم

"بند پ" یک قسمت از این ضابطه ست
کــــار مـــا با رشوه هم بی رابطه ست

پول و مولی این وسط گر بوده است
پول آن چائـــــی ِآخر بـــــــوده است

بعد ما، نوبت به آقا زاده است.
هر چه که برما خداوند داده است،

می رسد بر او بدون کمّ و کاست
مثل این پُستی که از اموال ماست

 

***

 

"حال ما بد نیست غم کم می خوریم"
ما ربــا و رشـــــوه درهــم مـی خوریم

مســـجد از ایـــن پـــولها، من ساختم
در مسیـــر راه حــــــق، مـــن تـــاختم

شـــاکرم بــر هر چـه از او می رسد
مـــرغ بریـــان یـــا که آهـو می رسد

ای خـــدا مــن قــــانعم بر روزی ات
قـــــــانعم بـــــر روزی ِ هـــروزی ات

فقـــر مـــردم حاصـل بیکاره گیست
از خـود آنهاست، هر بیچاره گیست

"حال ما بد نیست غم کم می خوریم"
مـــال مـــردم را دمـــادم مــی خــوریم

 



 

پرنده های قفسی


سلام خانوم! خوبین؟ سلامت هستین؟          با روزگـــــارتــون چـــی؟ راحت هستین؟

خیلـــی ببخشیـد، یه ســـؤالی داشتم:          یه دوستی من همین حــــوالی داشتم

روی همیـــــن نیمکتــــه بــــــود گمونم          ندیدیــنش؟ منتظـــــــرش مـــــی مونم

***

  راستی محل زندگی تون کجاست؟          آخـــه قیافتون بــــرام آشـــــِناست

شایدهم ایـــــنجا من شــما رو دیدم          توی همیـن پــــارک آخه می دویدم

زیـــــاد میــــام ایــــنجا بــرای نرمش          تو زنــــدگی خیلــــی مهمــه ورزش

-آهـــــان! میگم، چــهره تون آشنایه          خــــونه ی مــــا کنــــار سینمــــایه

- آره آره، دیدمــــــتون همـــــون جا          رد مـــــی شدم پارسالا من اون جا

عـــــجب تفـــاهم قشنگ و خوبی          چه آسمونی، به! عجــــب غروبی

اسم شما چی بود خانم؟ - ثریا          - چه اســـم زیبایی، شبیه رویا

***

یه روز دیگه همونجا هم رو دیدن          یه ساعتی با همدیـگه خندیدن:

- سلام خانوم، بازم شما دوباره!          عـــــــجب هوا خوبه، مث بهاره

جالبه! هی همدیگه رو می بینیم          اینجــــا کنار همدیگه می شینیم

تــــصادفی نمیشـــه این دیدنـــا          با همدیــــگه گــفتن و خندیدنـــا

- راستی شما انگاری دانشجویین          آخــه منم کنکوری ام؛ می دونین؟

- دانشجو ام، الآن دو ماهی میشه          - چه خوب دیگه بهتر از این نمیشه

تو درســـای مـــن کمکم می کنید؟          فشـــار این درســـارو کم می کنید؟

- حتــــمن ِ حتمــــاً بــــاهــــاتم تا آخــــر          - چه رشته ای درس می خونی غضنفر؟

رشـــــته ی قورباغــــه شناســـی میرم          رشـــــته ی خوبیــــــه بــراش می میرم

***
بــــرای بــــار هشـــتم اون دور و بــر          قـــــراری داشـــت ثریـــا بـــا غضنفر

- ســــلام، خـــــوبی ثریا ی ناز من          نــــــوای آســـــــمونی ِســــاز من

- دوسِت دارم، خوشگل و دلدار من          - قربــــون تو، عــــزیز مــن، یـار من

 فالگیره گفته من با تو یار میشم           تـــــا آخر زندگی غمخوار میشم

- ای که به تو بسته ی سرنوشتم          شـــــعر قشنگی واسه تو نوشتم:

 

 

خوشکل من، ناز نازی، ایول بابا
تو نازی مثل غازی، ایول بابا
دیشب مث هر شب ثریا اومدی به خوابم
خوشگلا باید برقصن، گیتار مهتاب نمیای نمیای
تک و تنها توی این اتاق بی تو هستم
ثریا، بهت میگم دوست دارم
 بیا اینجا به من بگو آره، آره بهاره
زندگی با تو خیلی خوبه
یا تو، یا هیچکسه دیگه
ثریا رنگ عشقه، راستش و بگو کجا رفته بودی
دم خونتون دیشب اومدم نبودی
بیا بریم عروسی کنیم وگرنه می میرم
تو عشق منی ،تو  مال منی گوگولی
خوشگل بلا، چقدر تو ناز خوبی
پوتین برای سربازان جدید
و دیگر هیچ

***

بـــــرای بــــار یازدهـــــم غضنفـر          قرار گذاشت با یارش اون دور و بر

- بابـــــــای من بنّای ساختمونه          - بابای من داره سه چارتا خونه

- مـــامــــان من معلم و شاعره          یـــــکمی هم تو آشپزی ماهره

مـامـان من عشق مد و کلاسه          عاشـــــــق انگلیسه و فرانسه

- بــابــای مــن مــقیّد ِ نـــــمازه          - بابای من عاشق رقص و سازه

مهم اینــه که ما دو تا عاشقیم          - هر دو تا سرنشین یک قایقیم

 

 

***

 

 

- ســـلام ثریا، بـــا تو ام همیشه!          - عاقبت زندگی مون چی میشه؟

بـــــه وصــــلت مـــا دوتا در نهایت          مــامــان بــابــا مون نـدادن رضایت

- راضی میشــن، اگـر نشن واویلا          آخــــــــه منم مجنون ِ تو، تو لیلا

- اگر نشن؛ مشغول زاری میشم          در میرم و دخــــــتر فراری میشم

- منم میگم یـا تو و یا هیچکسی          یـــا یــار تو یـــا یــاور ِ بی کسـی

می کشم اصـلن خــودم و آخرش          حتی اگه سخت باشه این باورش

***

ایـــــنا شـــدن تـــو دعـواها بــرنده          ســــر میگیـره عـــقد دوتا پـــرنده

 

زوج عاشق!

 

این دو تا عاشق واسه هم میمیرن          دستاشون و تو دست هم میگیرن

زنـــدگی شـــون قشنــگ و رؤیاییه          قلــــباشونم دو مـــرغ دریــــــاییه

 

 

***

 

 

شیش مــاهه بعد دادگاه خانواده،          گفـــــت بــه ثریـــا: - زنِ پـر افاده

جـــدا بشـــیم و قلبــم و شاد بکن          - مهرم حـــلال، جونم و آزاد بکن

- اول زنـــدگی چـــقدر قشنگ بود          -آخــرش اما دعوا بود و جنگ بود

- عـروسی مون از اول اشتباه بود          - عـــاقبت ِ زندگی مون سیاه بود

- من تو رو نشناخته بودم بد بودی          - تو امتــــــــحان زندگی رد بودی

- تناســـب من با تو آخه چی بود؟          - فالگیره نادون بودش و ناشی بود

طـــلاق گرفتن با خوشی و شادی          لعنـــــت ِ حق به غول بی سوادی


 

 

 

 

  زمان ارسال مطلب : جمعه پنجم بهمن 1386     ساعت : 4:42

.:. پرش به بالا .:.
CopyRight © 2009-2010 Gold Skin.ir
هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه مدیر ممنوع می باشد